وااااقعا پشمام ریخته از این سریال پسر خیلی حال کردم با سریالsee
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
این چند روز فقط با درودیوار خونه لاس نزدم،دیگه داره حالم بهم میخوره-_-
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
اینجوریه که تو سلف یکیو نشون میکنم دیگه تا اخر انقدر بچه ها عین مادرشوهرا میشینن زل میزنن بهش و تجزیه تحلیلش میکنن طرف پا میشه میره:))))))))
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
در یک اقدام غیر منتظره ارشد صنایع غذایی ثبتنام کردم:|
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
من زیاد حوصله ی چت کردن و اینارو ندارم نهایتا بتونم باهاتون چارپنجتا دیت بیام:)))
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
خب بگا رفتم،اومدم امشب خونه ی این بچه ها بمونم یکیشون از این انفولانزا سگیا گرفته فاتحه ام خوندس دیگه رومم نمیشه برگردم:|
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
یا فاز ناراحتی برندارید و هی چس کنید واسه ما یاعم وقتی خودمونو پاره میکنیم بفهمیم دقیقا چه مرگتونه گه بخورید و بگید در غیر این صورت بمیرید وانقد کله ی مارو کیری نکنید با پیچوندنا و هیچی گفتناتون ذلیل مرده های گه چهره،حالا خودمم معمولا نمیگم چمه ولی بقیه گه میخورن از این گها بخورن
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
قشنگ مشخصه این مرتیکه سادیسمی میشینه با خودش فکر میکنه خب چیکار کنم که کون این بچه ها بیشتر پاره شه؟عاهااا این مربعِ بالای کامنتارو بردارم تا دونه دونه کامنتارو تایید کنن جونشون دراد
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
واقعا دوس ندارم گردنبند و این کصوشرا بگیرم بنظرم خیلی جوگیرانس برا یه رابطه که به چس بنده؛اماااا یه چیز زیبا به چشمم خورده و احتمالا همینو بگیرم دیگه پاره شدم انقد گشتم:|
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
اذرماهیای کصخل کونمون رو پاره کردن هرررروز تولدم لامصب:|
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
فقط یاد گردفتم خودمو مقصر بدونم بخاطر هرچیز و حقو بدم به طرف
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
کلا همه گریه زاری و چسنالشون واسه منه،بقیه ی وقتا خودمم و خودم
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
همه واسم غریبه میمونن،هیچ حس اشنایی به کسی ندارم
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
یا به کلی بکشید بیرون یا کاملا بفرمایید تو،این شل کن سفت کنا ینی چی اخه
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
چقد همه چی برا دوستام عادی بود و من این همه خودمو پاره کردم این مدت:)))
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
من خیلی به سختی انلاین میشم حس میکنم باید استفاده های مهم و حیاتی تری بکنم:)))))
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
دوستم اصرار داره با زیدامون بریم شمال اما من یه بار رفتم دیگه بیش از این احساس مفت خورا بهم دست میده مخصوصا که یارو نمیزاره حسابم جدا باشه وهمچنین من دیگه خیلی احساس غریبگی میکنم با دوس دخترم و ترجیح میدم بیش از این خاطره سازی نکنیم:))
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
یکی با ما زندگی کنه حالش بهم میخوره لامصب عین حیوون زندگی میکنیم
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی
با اپیزود اخر euphoriaخیلی حال کردم منم اگه قرار باشه بین زید و خونواده یکیو انتخاب کنم صد در صد خونواده رو برمیگزینم چون از کجا معلوم اون خارکصه دوروز دیگه ول نکنه بره دنبال یه عنتر دیگه؟خیلی احمقانس اصن
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی